با عرض پوزش سامانه در حال بروز رسانی می باشد. بزودی با شما همراه خواهیم بود ...
کد خبر : 1185
تاریخ انتشار : 1397/4/15  15:14 July 6, 2018, 7:44 p.m.

نفی و اثبات

سَلب و ایجاب در عکاسی


در لغت نامه‎ی دهخدا راجع به ایجاب آورده است: فرض کردن، لازم گردانیدن، لازم کردن، کاری کردن که به سبب آن بهشت یا دوزخ واجب گردد، ثابت و مقرر نمودن.

و راجع به سلب آورده است: ربودگی، جامه‎ی سوک پوشیدن، ربودن و نیست کردن، به قهر گرفتن چیزی از کسی. و اصطلاحات راجع به سلب: سلب آسایش، سلب اختیار، سلب اعتبار، سلب امنیت و غیره.

-         ایجاب پاسخ مثبت به جهان با حروف نعم، بلی، هان، آری و غیره

-         سلب پاسخ منفی به جهان با حروف لا، لیس، نه، یوخ، هرگز و غیره

بیان ایجابی بیان امر واقع است و بیان سلبی بیان ناواقع. مرگ نیستیست و تولد هستی. زندگی واقعیست. "زنده باد" ایجابیست و "مرده باد" سلبی. ترساندن توسل به امر ناواقع است. چون امر واقع جایی برای ترس ندارد. اکنون می‎توانیم نقش ایجاب و سَلب را در این تعریف کوتاه بگنجانیم: "ایجاب" کاری در جهان کردن و "سلب" کاری در جهان نکردن است: و خیلی مختصر، کاری کردن و کاری نکردن. ایجاب نقش مثبت جهان و انسان است و سلب برعکس. نیمه‎ی خالی آب را نمی‎توان دید، ولی نیمه‎ی پر آن با هر پنج حس آدمی قابل بیان است. چون خالی یعنی چیزی برای دیدن نیست. نیچه به جای "نیستی" "نه هستی" می‎نشاند. میتوان هستی را ندید، ولی نمی‎شود نیستی را دید. "نه هستی" در حوزهی احساس ما و زندگی ما حضور دارد، ولی نیستی جزو تخیلات وهم گونهی ماست.

"تُرک مست" برای مولوی الگوی هستی پرستیست:

مست را چون دل مزاح اندیشه شد/ این ندانم و آن ندانم پیشه شد

این ندانم وان ندانم بهر چیست/ تا بگویی آنک می‌دانیم کیست

نفی بهر ثبت باشد در سخن/ نفی بگذار و ز ثبت آغاز کن

نیست این و نیست آن هین واگذار/ آنک آن هستست آن را پیش آر

نفی بگذار و همان هستی پرست/ این در آموز ای پدر زان تُرک مست

وقتی گزاره‎های سلبی بیش از گزاره‎های ایجابی باشد، در واقع دستورات به صورت رد و انکارهای پی در پی برای ترساندن مردم (مثلا در قالب گناه) صورت می‎گیرد و نتیجه‎ی آن سست شدن ماهیچه‎های فکری و بدنیست. دستورات بازدارنده شامل نهی‎ها و نفیهاست که اگر شمارشان زیاد باشد، حاصلی جز بی‎عاری و کم‎تحرکی ندارد. ترساندن از عقوبت و جرم، کار مشترک متشرعان و قانون‎گزاران است. در جامعهای که قانون گزاراناش مدام هشدار میدهند و دستورات منع کننده صادر میکنند، جنب و جوش را از مردم سلب میکنند.

اخلاق ایجابی فرد را صاحب اختیار تصویر میکند و حال که، تکلیف و وظیفه با اخلاق سلبی تعریف می‎شود. ارتکاب به گناه در دایره‎ی تکلیف جای دارد و ترس از عقوبت، چون قفلی بر اعمال ارادیست. کسی عملی نمیکند که مبادا اتفاق ناگواری رخ دهد. در این حالت، مردم فقط به نگاه بسنده میکنند. دستورات و فرمانهای سلبی را به رنگ قرمز و دستورات ایجابی را به رنگ سبز تصور کنیم: در جامعه‎ای که قرمز رنگ غالب است، به دستورات پرهیز و عمل نکردن گردن نهاده‎اند. و در جامعه‎ای که سبز رنگ غالب است، تلاش و تکاپو دیده می‎شود که از دیدگاه سلبیون به تلاش دنیوی تعبیر میشود.

امید را در قالب واژه‎ی ایجابی میتوان دریافت نه در واژهی سلبی. امیدی که اختیاردار نیست، وابسته به احکام سلبیست. امیدی که صاحب اختیار است، حوزه‎ی فعالیت زیادی مییابد و در مقایسه با حکم سلبی که همه چیز از آسمان میبارد و در دایرهی اختیار شخصی نمی‎گنجد، کاراتر و ایده‎پردازتر است. امید اگر بسته به احکام سلبی میبود، توسل به هدیههای آسمانی جای مدیریت منابع آبی را میگرفت: چنان که امروزه گرفتارش هستیم.


عکس نفی/ نفی عکس

یکی مینویسد همین که فلان عکس تکراری یا نخ نما نیست، خوب است. در این جمله شر از عکس دور شده است: این جملهای سلبیست. آیا هر عکس غیرتکراری عالیست؟ در این جمله عکس از بدی نهی شده ولی اثبات نشده است. در جوامعی که نفی حاکم است، به مثل جملهی نیچه است که، من قدر زندگی را میدانم، کم مانده بود از دست بدهم. نیچه چند سال بیمار بر تخت مانده بود. کنایهی نیچه حاکی از این است که، ارزش زندگی با از دست دادناش اثبات میشود. حکومتِ نهی، زندگی و "بود" را از "نابودی" اخذ میکند. بدین ترتیب، ارزش عکس از انکار بیارزشها و زشتیها اخذ میشود و تصویری از پلیدیها بر جای میگذارد. این تصویر را آتش بزنید، آن گاه خاکستری از پلیدیها رسوب خواهد کرد. عکسی که برای بیان ارزش از پلیدی مایه گذاشته، مصداق سخن شمس تبریز است که:

«آن سُرماری گفت که ابلیس کیست؟ گفتم: تو، که ما این ساعت غرق ادریسیم. اگر ابلیس نیستی تو هم چرا غرق ادریس نیستی؟ و اگر از ادریس اثری داری، ترا چه پروای ابلیس است؟ اگر گفتیی: جبرئیل کیست؟ گفتمی: تو.

پذیرفتن، هنر است، اما در انکار انزوا و آرامش است و آرامش حاشیهی امن دارد: دور گود ایستادن است. پذیرفتن خطر دارد و هر خطر شکست و پیروزی دارد. نپذیرفتن یا انکار، آویزان ماندن در خلا و نچشیدن طعم شکست و پیروزیست.

ایجاب از احکام اثباتی‎ست و به امر واقع اشاره دارد. پذیرفتن آن ایجاب و نپذیرفتن‎اش سلب است. عکسی که همه چیز را متوقف میکند چه ویژگی دارد؟ عکاسی از فقر، معتاد، بدحجاب و ناهنجارهای اجتماعی دیگر همگی تم خاکستری دارند. این عناوین یا "تیتر تصویری" خود حاوی ارزشی متوقفگرانهاند. اعتیاد کدهایی دارد که زشتیاش مثل قطرات باران بر چهرهی سوژه میچسبد. فرد معتاد با این کدها انکار و به حاشیه رانده میشود. فقیر متوقف و فراموش میشود؛ چون "فقر" شناسنامه ندارد. تیترهای متوقف گرانه نشان و هویت تصویری ندارند. همهی کردارهای افراد تحت سیطرهی خوب و بد، ابلیس و ادریس، دوست و دشمن تقسیم بندی شدهاند و همهی ناهنجاریها به چهرهی زشت و خشن بدل میشوند. شخصی که شاتر میزند، در آن سوی بدیست. او از خوبان اجتماع است. در این نوع نگاه، خوبیها از آن ما و بدیها از آن دیگراناند. فاصلهی سوژه و نگاه عکاس، فاصلهی مکانی نیست. او نزدیک سوژه شده است ولی قضاوتهای او خشن و یک جانبه است. فاصلهی او از دو نقطهی "خودی" و "ناخودی" برمیخیزد. این نگاه سرشار از سلب بدیهاست. میگوید گناه نکردن برتر از صواب کردن است. آتش و خشم جهنم بسیار کارسازتر از پاکیهاست. ترس برتر از جسارت، موفقیت برتر از تجربه، آرامش برتر از تلاش است. این سیمای جامعهایست که قضاوتهایش بر سلب و نهی مستقر شده است. عکس که بنا را بر نفی و نهی دیگری گذاشته، خود بر نفی باقی میماند.