با عرض پوزش سامانه در حال بروز رسانی می باشد. بزودی با شما همراه خواهیم بود ...
کد خبر : 2167
تاریخ انتشار : 1397/5/16  8:44 Aug. 7, 2018, 1:14 p.m.

روزی برای نامه نگاری های یک عاشقانه

سعید مالکی/ در آستانه ی روز خبرنگار دیگر چه باید نوشت که حکایت واقعی این قشر با جایگاهی استراتژیک باشد؟! تکرار چندباره ی چه مطالباتی می تواند کارسازتر باشد برای اهالی مطبوعات؟ خبرنگاران شاغل استانی در طول یک سال گذشته از کجا به کجا رسیده اند؟! آیا امکان ارزیابی درست و علمی از صعود و سقوط احتمالی آن ها وجود دارد؟! آیا میزان تعداد اخبار، گزارش، مقاله، یادداشت و عناوین دیگر می تواند این ارزیابی ها را معتبر کند؟ آیا در طول یکسال گذشته کلاس آموزشی و در حال خدمتی برای این اهالی برگزار شده است؟ ورودی و خروجی نیروهای کاربلد و تحصیل کرده و مرتبط به این بخش در چه شرایطی قرار دارد؟ آیا اعتماد افکار عمومی به رسانه ها سیر نزولی داشته یا صعودی؟ رسانه های دیجیتال و جایگاهشان در مطبوعات چیست و کجاست؟ چند درصد از رسانه های استان در فضای مجازی حضور فعال دارند و تاثیر گذار؟! آیا یک جشنواره ی سالیانه و چند ده لوح و  تندیس می تواند کل قصه ی پر غصه ی آن ها را بازگو کند؟! و ده ها سوال دیگر که بسیاری بی پاسخند و مبهم و غیر قابل پرسش! با این حال وضعیت خیلی هم بد نیست و البته که باید شکر گزار بود و به حتم که فرق است میان یک استان و یک هفته نامه با یک استان و چندین روزنامه و هفته نامه و نشریه و غیره.
بدون شک رسانه های استان توانسته اند در مناسبت های مختلف حضور موثری داشته باشند. از پرسشگری و نمایندگی افکار عمومی تا اطلاع رسانی شفاف و بی سانسور اخبار ( اگر انفعال آن ها در حوادث دی ماه ۹۶ نادیده گرفته شود که آن هم تابع شرایط خاص خودش بود)! با این حال هنوز منبع مشخصی برای ارزیابی درست و دقیق عملکرد این جامعه در آستانه ی روزشان وجود ندارد. ضمن آن که این قشر بر خلاف سایر مشاغل از کمترین حمایت صنفی برخوردارند و حضور تنها دو نهاد دولتی و غیر آن نیز نتوانسته از حجم سنگین مشکلات و مطالبات این قشر بکاهد و بر همین اساس هنوز بزرگترین دغدغه ی جامعه ی مطبوعاتی داشتن حداقل های معیشتی ست. نگاهی به لیست دریافتی خبرنگاران بدون شک خنده دار است که گاه در حد دریافتی یک کارگر ساده نیز نیست و این کمتر از فاجعه نمی تواند باشد. نمی توان از خبرنگاری که با کارت هدیه ای در کنفرانسی خبری خوشحال یا غمگین می شود انتظار داشت که سطح تخصص و تسلط خود را افزایش داده و یا اطلاعات خود را به روز کند! توقع از رسانه ای که توان تامین حداقل ها برای خبرنگاران و کادر نویسنده گانش را ندارد نباید در اندازه ی اجرای نقش پل ارتباطی یا رکن چهارم باشد و همین امروز هم با توجه به همه ی آنچه گفته شد کاری که رسانه های استان می کنند کارستان است و شبیه معجزه! و این البته که در همه ی رسانه ها صادق و شرایط برای همه یکسان نیست. دسته ای که به نهادهای دولتی (به معنای کلی) وابسته اند کمتر در معرض تهدیدهایی هستند که در اصل وجود و حضور رسانه را تهدید می کند. هفته نامه ای که به انتشار در هر ۱۰ تا ۲۰ روز رسیده نمی تواند خود را همگام و همراه مخاطبانش کند و طبیعی ست که ریزش مخاطب برای هر رسانه ای معنایی جز مرگ ندارد. یا روزنامه ای با چند خبرنگار و کادر محدود که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند نمی تواند با همه ی سعی و تلاش و مجاهدت، تمام نیازهای روز جامعه ی هدف و مخاطب را پوشش دهد. خبرگزاری ها تنها ارگان های رسمی تولید خبرند و آن ها نیز با محدودیت کادر مواجهند که محدودیت تنها به علت پایین بودن درآمدها نیست. کمبود نیروی متخصص نیز مزید بر علت های دیگری شده تا سطح کیفی این رسانه ها نیز نتواند در حد مطلوب باشد. هر چند در این سیستم تنها رسانه هایی که می توان خطاب حرفه ای به آن ها داشت همین دو یا سه خبرگزاری حاضرند. اما ارگانی که نام خبرگزاری را یدک می کشد با دو نفر کادر نمی تواند مدعی نمایندگی افکار عمومی باشد. 
مخاطب نیاز اصلی سرپا ماندن و انگیزه ی بقای رسانه است. در غیر این صورت یا به بودجه ی دولتی وابسته است(که البته فی نفسه بد و غیر طبیعی نیست) یا در خدمت اهداف خاص و حمایت خاص. بنابراین مخاطب و رسانه ی حرفه ای لازم و ملزوم هم هستند. تا زمانی که سرمایه گذار فرهنگی با اهداف فرهنگی حضور نداشته باشد و دولت حمایتی کامل از رسانه و سرمایه گذاری در این بخش نکند صدها روز خبرنگار و جشنواره و تندیس و لوح پاسخگوی نیاز واقعی مطبوعات و مخاطبانش نخواهد بود. با این حال حضور رسانه در بدترین شرایط کاری نیز حکایتی ست جدا از همه ی واقعیت ها و تنها انگیزه ی این حضور تاثیر گذار جز یک کلمه نیست؛ عشق!