با عرض پوزش سامانه در حال بروز رسانی می باشد. بزودی با شما همراه خواهیم بود ...
کد خبر : 3844
تاریخ انتشار : 1397/7/8  16:33 Sept. 30, 2018, 8:03 p.m.

تراختور و حواشی

آیا خصوصی سازی تراختور امکان پذیر است

به اذعان همهی کارشناسان اقتصادی، بخش خصوصی نه تنها در ایران، که در خاور میانه کم رمق و بیجان است. علت آن وابستگی به ایدئولوژی و اقتصاد سیاسیست. نبود بخش خصوصی در ایران آسیبهای زیادی داشت از جمله در عرصهی ورزش. لیگ برتر ایران هیچ باشگاه خصوصی ندارد که هزینه و درآمد خود را توازن ببخشد. هر چند تلاشهایی برای خصوصی کردن باشگاهها انجام شد، ولی مثمر ثمر نبوده است. اخیرا تاجری به نام آقای زنوزی مالک تراختور شده با این عنوان مهم که ساختار خصوصی را عرضه بکند. هر چند باور این ادعا دشوار است، ولی گامهایی که برای آن برداشته میشود، تجربهی گرانبهایی به ارمغان خواهد داشت. مطمئنا باشگاههای زیادی به این تجربه چشم دوختهاند. اگر باشگاه تراختور بتواند نه خصوصی که خصولتی هم بشود، یک گام بزرگ در ورزش خواهد بود. در این جا میخواهم یادآوری کرده باشم که، مشکلات این کار علاوه بر ساختار اقتصاد کجدار و مریز ایران، از حواشیایست که شاید چندان به نظر مهم نرسد. این حواشی از جانب کسانی خواهد بود که با بازیهای تراختور درگیر است: هواداران و رسانههاست.

به نظرم، آقای زنوزی به این امر اذعان دارند که این بخش به نظر حاشیه، دقیقا نمیتواند در حاشیه بماند. قطعا برنامههایی برای کنترل وضعیت لگام گسیخته بین هواداران و رسانهها برنامهای چیدهاند، وگرنه به زعم من، هرگز در این کار موفق نخواهد شد. اهمیت هواداران به دلیل تعداد زیادشان و شور و اشتیاقشان برای تشویق تیم محبوب، و رسانهها به دلیل بازتاب جریانات حاشیهای و دامن زدن به حواشی دردسرساز، در خصوصی سازی میتوانند خلل وارد سازند. باید در این مورد تامل کرد تا این دو بازوی باشگاه در تقویت هم مثل بازوهای هشت پا عمل بکنند: بازوهای هشت پا هرگز به جان هم نمیافتند، چرا که چشمهایی بینا همه چیز را تحت کنترل دارد.

هواداران

این که چرا جای "سکو" هوادارا استفاده میکنم، دلیلاش گسترده بودن واژهی هواداریست. هوادار چه در سکو و چه در بیرون برای تیماش تلاش میکند. این از یک نظر خوب و از نظری مشکلساز است. هواداری اگر به سکوها محدود میشد، بهتر و مناسبتر میشد. اما نیست.

چنان که در بالا گفته شد، جامعهی ما توان بخش خصوصی را ندارد: در یک کلام، هیچ آشنایی با سرمایهگذاری شخصی و حریم مالکیت ندارد. همهی سنتهای ما علیه حریم فردی و از جمله ثروت اندوزیست. مبارزهی بیامانی با تجار، ثروتمندان و سرمایهگذاران رواج دارد که کار در بخش خصوصی را دشوارتر کرده است.

مالک باشگاه در اصل همه کارهی تیم است هم چنان که مالک کارخانه یا شرکتاند. موفقیت او در تیمداری به سود خویش و مردم است. شبکههای مجازی هواداران با اطلاعات کم هرگز به تیم کمک نخواهد کرد. هر گروه مجاز به مثابه بازوی هشت پاست که گاه درصدد خفه کردن هم عمل میکنند. در بهترین حالت، با خاموش شدن این شبکهها به سود همه رقم خواهد خورد.

رسانه ها

مردم نگرانیها را میخواهند و رسانهها در اختیارشان میگذارند تا در صدر اخبار بمانند. به دشواری بتوان رسانهای یافت که نگرانی مردم را کاهش بدهد: بیشتر نمک پاشیدن بر زخم است تا مداوای آن. در صورتی که شبکههای مجازی هواداران خاموش بشود، لزوما باید از کار حرفهی خبری حمایت بشود تا اطلاعات درست و سروقت در دسترس قرار بگیرد.

رسانهها که به نظر قشر فرهیختهاند و لزوما نیازی به یادآوریاش نیست، به اندازهی هواداران در منجلاب سنت خبرنگاری گرفتار هستند. باید گفت خبرنگار حرفهی ورزش در تبریز به نصف انگشتان دست هم نمیرسد. دلیلاش هر چه باشد، صدمهی مهمی در جامعهی ماست. رسانهی غیرحرفهای هیچ ارزش افزودهای نمیتواند داشته باشد. حیطهی کار خبرنگار نامحدود نیست و این تصور ناشی از یک سوءتفاهم است که یک تنه میتواند پتهی همه را بیرون بریزد. مهمتر این که، یک خبرنگار اصولا نمیتواند به چیزی متعصب یا هوادار باشد. پس خبرنگار تراختوری هرگز وجود خارجی ندارد. خروجی این موضوع مهم است: حساب هوادار با خبرنگار جداست. نه هوادار میتواند کار خبرنگاری انجام بدهد و نه خبرنگار میتواند جای هوادار را بگیرد. خبرنگاری که حیطهی کارش را نامحدود تصور میکند، خود را به انجام هر کاری مجاز میانگارد. حتا گاه جای قاضی القضات مینشیند و حکم قطعی صادر میکند. پس باید کمکم عادت بکنیم که از دیدگاه سنتی دست بشوییم تا شاهد شکفته شدن شکوفههای خصوصی سازی در عرصه ورزش بشویم.