با عرض پوزش سامانه در حال بروز رسانی می باشد. بزودی با شما همراه خواهیم بود ...
کد خبر : 4946
تاریخ انتشار : 1397/8/14  8:10 Nov. 5, 2018, 11:40 a.m.

مقاله

در بر پاشنه لولا می چرخد

اصول و قراردادها در متن زندگی ما حضور دارند و همه باید بتوانند برای خودشان روشن بکنند که چرا و چه گون می پذیرند و گرنه مثل گرزی گران بر شانه همه سنگینی خواهد کرد

در جوانی به همهی قراردادها و از جمله قراردادهای اجتماعی بدبین بودم. چیزهایی پیش از من وجود داشت که بر من چیره بودند، بی این که چیزی از محتوای آنها بدانم. متاسفانه وضعیت آموزش قراردادها در کشور ما وجود ندارد. فلسفه و الزام پیروی از این قراردادها آموزش داده نمیشد و امروزه هم چنین است. افراد باید از دوران کودکی از برخی قراردادهای اجتماعی آشنا بشوند. برای من دشوار بود که مدام بشنوم این کار بد است یا خوب نیست و غیره.

قراردادها اصل و قانون نیستند ولی در دل زندگی ما حضور دارند. گاه برخی از آنها خسته کننده یا احمقانهاند؛ در طیفی از خانوادهها مقبولتر و طیفی دیگر مزخرفترند. مثلا این که کسی نمیتواند در حضور بزرگترها بچهاش را بغل بکند، برای برخیها آزاردهنده است و برای دیگران حرمت پدرهاست. ولی این که باید با هم دیگر مدارا بکنیم و هم دیگر را به کارهای نیک راهنمایی بکنیم، شاید یک قرارداد پر هوادار باشد. اما این اصل وجود دارد که همهی قراردادها غیر از احترام و رعایت، جای چون و چرا دارند و پرسش از بنیاد و اساس آنها هرگز تخریب شمرده نمیشود.

در یک بحث دوستانه من سخنی گفتم که مدتها آرمان و دغدغهی فکریام شد. من این اصطلاح را به کار بردم: رد همه چیز، بعد اثبات همه چیز. معتقد شدم باید همهی آن چه را پیش از من تدوین و تحمیل شده بود، کنار بگذارم تا یکی یکی و آن چه را که خود میپذیرمشان دوباره اثبات کنم. این آرمانیترین تصور من از قرادادها بود. این آرمان اپرچه امکانپذیر نبود، اما جای چون و چرا را برای من باز نگاه میداشت، حتا اصولیترین مسایل مذهبی. در این صورت میتوانستم به ژرفا و اهمیت آنها پی ببرم. این اصل سالها بر من مستولی بود و کار پر کشش و توانفرسایی برای من به شمار میرفت.

بعدتر متوجه شدم این اصل تناقض اساسی با خود دارد. چه گونه میتوان چیزی را اثبات کرد که پشتاش همه چیز تخریب و ویران شده؟ تصور کنیم کارخانهها تخریب بشوند و ما بخواهیم خودرو یا یک پمپ آب برای کشاورزان بسازیم. چه گونه امکانپذیر میشد؟ یا تصور بکنید تاریخ و کتابخانهها ویران و یا سوزانده بشوند. چه گونه خواهیم توانست فهمید که سررشتهی افکار و هنر ما چه بوده و کدام درست است؟ ما برای تشخیص درست و نادرست به معیارها و تجربههای گذشتگان رجوع میکنیم. به همین ترتیب، کشورهایی که زبانشان دستخوش تغییر میشود و یا نگارش الفباشان تغییر میکند، کلی مستندات از سطح مردم عادی برچیده میشود و به متخصصان واگذار میشود. یک سردر عربی در بنایی کهن، برای ترکها دشوار شده. افکار و اندیشهها در هنر، فلسفه و دانش ما پا به پای هم و در پیوند با آثار گذشتگان رشد مییابد. و قطع گذشته جز پریشان حالی چیزی عاید نمیکند.

برای اثبات یک مورد حتا خیلی جزئی لازم است به اصول رایج نگاه بکنیم. در این وضع میتوان نقد یا حذفشان کرد. در این صورت، من با توسل به این که نخست باید همه چیز را نفی بکنم و بعد اثباتشان، همه چیز را از دست دادهام و یا از این اصل عدول کردهام. برای اثبات یک ادعا لازم بود پا جای پای اندیشمندان بگذارم وگرنه لازم بود مثل جالینوس و افلاتون بنشینم و همه چیز را دوباره از نو آغاز بکنم. در بر پاشنه لولا میچرخد وگرنه دری در کار نخواهد بود.

من به جوانان توصیه میکنم دست کم به یک چیز معتقد باشند، احترام بگذارند و یا قبولشان بکنند و از این که چیزی را نپذیرند یا دوست نداشته باشند، هراس نداشته باشند. و آن چه را دوست دارند یا معتقدند درست و نیک است، برای خود روشن بکنند. در مورد آن با دوستان سخن بگویند و دلایلشان را گوش بدهند. در این راه گام به گام باید پیمود و ره صد ساله در یک شب، جز قعر تنهایی و افسردگی چیزی به جا نخواهد گذاشت.