با عرض پوزش سامانه در حال بروز رسانی می باشد. بزودی با شما همراه خواهیم بود ...
کد خبر : 5941
تاریخ انتشار : 1397/9/15  15:4 Dec. 6, 2018, 6:34 p.m.

مقاله

هنر بی مرز چه مفهومی دارد

این نوشته درصدد جای گزینی هنرمند به جای هنر است. هنر همه جا قابل دیدن است ولی هنرمند وابسته به محلی ست که در آن رشد و تعالی یافته. هنرمند در مرزهای سیاسی و ایدئولوژیکی محصور است، و سپس هنرش می تواند مرزها را درنوردد. با این حال، هر اثر به محل تولدش بازمی گردد. آثاری که این وابستگی را از دست داده اند، الکن باقی می مانند. اما این که هویت متولد چه گونه در آثار هنری نمود دارند، نوشته ی جداگانه ای ست که در این بحث دیده نمی شود

نوشته ای از خلیل غلامی
این نوشته درصدد جای گزینی هنرمند به جای هنر است. هنر همه جا قابل دیدن است ولی هنرمند وابسته به محلی
ست که در آن رشد و تعالی یافته. هنرمند در مرزهای سیاسی و ایدئولوژیکی محصور است، و سپس هنرش میتواند مرزها را درنوردد. با این حال، هر اثر به محل تولدش بازمیگردد. آثاری که این وابستگی را از دست دادهاند، الکن باقی میمانند. اما این که هویت متولد چه گونه در آثار هنری نمود دارند، نوشتهی جداگانهایست که در این بحث دیده نمیشود.

گفته می‎‎شود هنر مرز ندارد. هنر جریان سیال ایدهها و تصاویر ذهنیست که فارغ از فرهنگ و زبان در گشت و گذار بین مردم است. این موضوع طرفداران زیادی دارد. اما "هنر مرز ندارد" به چه مفهوم است؟ آیا فیزیک مرز دارد؟ ریاضی چه طور؟ روانشناسی یا اقتصاد؟ هر آن چه برای هنر نامرز است برای علم نیز نامرز است. این ویژگی بارز هنر نیست که بیمرز است. کلا هر شاخه در معرفت انسانی فرامرزیست. آن چه متعلق به درون مرزهاست، ناسیونالیسم یا تاکید بر زبان یا قومیت و نژاد است. مرزها حاصل تلاش خودبرتربینی نژادیست. در این راستا، انسانها نیز بیمرزاند. اما آدمی جایی که در آن رشد یافته، تعلق خاطری پیدا میکند که حس وطن دوستی گفته میشود. هنر نیز چنین است؛ چون منحصر به هنرمند است.

معادلات ریاضی و قوانین فیزیکی در جهان گرداگرد ما یکسان است. اما مثلا اقتصاد لیبرالیستی یا آن چه که از آن به عنوان رقابت ناسالم انسانی یاد میشود، در برخی کشورها مطرود است و در برخی دیگر کاربردی ضعیف دارد. قوانین اقتصادی در برخی کشورها ترمز میشود. برخی کشورها به سبب داشتن ایدئولوژی دینی از به کاربردن روان شناسی ابا دارند. چون حریم فرد در این کشورها به گسترهی کشورهای دموکراسی نیست. در کشور ما علوم انسانی مخالفان زیادی دارد، مثل معادلات اقتصاد بازار آزاد. مفهوم هنر اسلامی چیست؟ و اقتصاد اسلامی؟ و علوم اسلامی؟ یعنی هر نسیمی که وارد حیطهی کشور ما میشود، مشمول تنظیمات دوباره میشود. باید شاخ و برگ آن زده بشود تا به شکل و نماد اسلامی دربیاید. ما چیزی به نام تعهد بر پیشانی هنر چسباندهایم که مثل گذرنامه اجازه حضور و ظهور را نمیدهد. تعهد وزنهی سنگینیست که هنر را زمینگیر و اندیشه را دچار زمانه میکند. تعهد در بردارندهی مرزهای تودرتوست: هدف و مقصد در آن مشخص است و جاده نیز باریک و یکتا. عناوین خیلی زیادی برای هنر چیده شده است که عملا مرزهای هنر را حتا در درون فرهنگ ملی محدود و پرمخاطره ساخته است.

هیچ علمی، بنا به فلسفه و بنیادش، نمیتواند محدود به افراد، حکام و ایدئولوژیها بماند. علم پزشکی یا داروسازی نیز بنا بر ضرورت فراگیر و اورژانسی نمیتواند اسیر قوانین حکومتها قرار گیرد، چرا که آگاهی هرگز تابع دستور نیست. نماد اقتصاد دستوری را در حکومت هفتاد سالهی شوروی دیدیم که هرگز پابرجا نماند و چین نیز دوام رشد اقتصادی خویش را مرهون اقتصاد التقاطی یا ترکیبی از فرمایشهای حکومتی و قوانین اقتصادیست. پس علم به سبب ایجاد کار و رشد اقتصادی برای هر حکومتی الزامیست و گرنه متلاشی خواهد شد.

اما هنر برخلاف علم و تکنولوژی، ساختهی ذهن انسانهاست و گاه کاملا منحصر به فرد باقی میماند. از این رو، ایدهها شدیدا وابسته به محل بروز و ظهور خویشاند. سنتها، آداب و رسوم، قوانینِ حتا احمقانه و سختگیرانه در تراوش ذهنی یک هنرمند ریشه دوانده. وانگهی، شکل قوانین هنر با علم تفاوت اساسی دارد. از مفاهیم اساسی علم "ابطالگرایی" است. نظریات علمی در پرتو نظریات نو ابطال یا دست کم، اصلاح میشوند.  ولی در هنر چنین نیست. اولا هیچ نظریهی هنری وجود ندارد و ثانیا هیچ اثر هنری تاکنون ابطال نشده است. از این جهت تشابه زیادی با فلسفه دارد. هنرمند اگر که آثار دیگران را رصد میکند و به اصول پذیرفته شده پایبند است، میتواند علیرغم همهی اینها کاری نو انجام دهد و حتا گام فراتر بگذارد و برخلاف مبانی هنری سخن بگوید. مثلا در عکاسی، آثار را بر حسب قواعد و اصول عکاسی دستچین نمیکنند. و اصولا هیچ داوری قطعی و کلی رو آثار هنری وجود ندارد. هر دستاورد با ارزشی به خود هنرمند برمیگردد و تا ابد برای او باقی میماند. بنابر این، هنر کوششی فردیست که بر استعدادهای ذاتی او استوار است، و نیازی به آموزش سختگیرانه مثل فیزیک و پزشکی ندارد. این تفکر مرزیست که هنر را شدیدا وابسته به محل تولدش میکند. همهی توان یک اثر به پرورش و دریافتهای شخص از محیط زندگیاش برمیگردد. دغدغههای او از جنگ، بحران، یا آیینهای مردمی در آفرینش اثرش موثر میافتند. در حالی که، برای تحلیل یک نظریهی علمی نیازی به بررسی زندگی و دغدغههای کاشفاش نیست. اما یک اثر به همهی عوامل زندگی فرد برمیگردد. و برای تحلیل آثار هنری نیاز به دریافت محل زندگیاش است. پس، هنر فارغ از مرزهای جغرافیایی یا دولتها، وابسته به مرزهای محلیست. آن چه هنر را از علم جدا میکند فرامرزی بودن نیست، که در محل رشد و نموش است. اثر به موثرش برمیگردد و جا و زمانی که در آن چشم باز کرده. این مفهومیست از این که هنر چه گونه وابسته به مرزهای تنفساش است. مبدا و مقصد هنر، یعنی خاستگاه و تولد هنر را باید از هم متمایز کرد. هنر وابسته به محل پیدایش خویش است و پس از آن میتواند سفری به اقصا نقاط جهان در پیش بگیرد و در این میان کشورهایی نظیر ما محدودیتهایی اعمال میکنند که از این سفر باز میماند.