image_printپرینت خبر

از این شلوغی های بازار، از این ترافیک ها، از این ازدحام ناتمام مردم در خیابان ها، از نقش عیان ماهی قرمز در این تنگ بلوری، از این سبزه ها از این گل های رنگارنگ از این گرد و غبارهایی که از وجود می تکانند، بوی عید می آید
سال سیاه ۱۳۹۹ رو به پایان است. یک قرن دیگر از عمر جاودانه زمین گذشت و امسال زمین نفس هایش را عمیق تر کشیده است؛ حال تقویم جلالی اجازه ورور به قرت بعد را تا لحظاتی دیگر صادر می کند.
همیشه اسفند را بیشتر از ایام نوروز دوست داشتم چرا که تعطیلات نوروز همیشه برایم کسل کننده بود و هوای بهار هم که عجیب خواب آور بود؛ اما اسفند همیشه مملو از هیجان، دویدن ها، تازگی، خریدها و خانه تکانی هایی بود به هیچ وجه خسته کننده نبود، شور و حالی که در روزهای آخر اسفند حس می شد، در ایام عید احساس نمی شد از این رو بود که اسفند گرچه زود اما بسیار شیرین می گذشت اما سال ۹۹، سال سختی ‌ها، مرارت‌ ها، بیماری‌، رنج مضاعف سوءمدیریت بر تحریم و گرانی و خلاصه سیاه‌ ترین سال زندگانی ما ایرانیان بود.
سالی که سیاهی‌ اش از بهارش پیدا بود، آن هنگام که ویروس گرانی و کرونا آمده بودند، دولت و مدیران ‌اش ناتوان و سرگردان و مجلس ناشی در پی تسویه‌ حساب، به ‌جای علاج دردها، هر روز یک وعده و دروغ جدید از مقابله با ویروس تا گرانی و مهار و کنترل قیمت‌ ها و افزایش حقوق‌ ها و درآمدها و… تحویل مردم فلک ‌زده دادند.
با نگاه به چند سال پیش، از شور و شوق خانه تکانی و ذوق خرید عید بگیر تا آماده کردن وسایل هفت سین و سبز کردن گندم و روبان قرمزی که دور سبزه ها گره میزدیم؛ آنقدر کارهای شیرین و پرهیجان داشتیم که نمی فهمیدیم اسفند چه زود میگذرد، به خودمان می آمدیم می دیدیم نشسته ایم سر سفره ی هفت سین و منتظر تحویل سال ایم؛ اسفند امسال اگر چه تلخ، اگرچه سخت؛ اما گذشت! به قول عارفی «این نیز بگذرد».

هرگز متوجه نخواهیم شد تا چه اندازه قوی هستیم مگر روزی که قوی بودن تنها انتخاب ما باشد؛ با گذشت یک سال و با آمدن ویروس کرونا، حال طعم زندگی که پر از غصه های معمولی بود را خوب می فهمم. می فهمم که دغدغه‌ های زیاد، هدف‌های سخت، قسط ‌های عقب افتاده تکاپویی برای ادامه زندگانی هستند؛ فهمیدم که همان خستگی‌ های مفرط، همان کودک کار، ترافیک‌ های طولانی، خیابان‌ های شلوغ، امتحانات پایان ترم، قضاوت ها و… مرا به چالش زندگی کردن دعوت می کردند. مهم تر از هرچیز این بود که دانستم بوسیدن دستان عزیزانمان چقدر ارزشمند است.

دلم لک زده برای یک زندگی آرام و معمولی؛ می خواهم به همان روزهای که دنیا هنوز اینقدر آلوده نبود، اگر هم بود اما حاد نبود، اگر هم حاد بود اما از آلودگی اش نمی مردیم برگردم. چقدر شیرین است اگر دلواپس حال عزیزانمان باشیم و چقدر سخت است اگر دلواپس جان عزیزانمان باشیم.

دلم برای روز هایی که سلامتی اینقدر گریزپا نبود، برای همین مشکلات و دغدغه‌ های ریز و درشت که می شد با خیالی آسوده کسی را به آغوش کشید و آرام شد، می‌ شد دستان کسی را گرفت و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و غصه ‌ها و دردها را فراموش کرد، برای یک لبخند و یک خیال تخت تنگ شده است.

آری! از خدا می خواهم مرا به زندگی که پر از غصه‌ های معمولی‌ بود، برگرداند. چشمانم را می بندم و با توکل بر خدا نفسی عمیق می کشم و فنجان چایی ام را در کمال اطمینان و آرامش، کنار پنجره ‌ای می نوشم و به سراغ چیدن سفره هفت سین می روم. اطمینان دارم خدا به جان های خسته باز جان می بخشد و حال زمین را خوب می کند.

بی تردید هیچ شب و هیچ زمستانی دائمی نیست، هیچ ابری تا همیشه در مقابل مهتاب نمی ایستد و هیچ ماهی تا همیشه در حصار نمی ماند؛ روز های سخت رو به پایان است، چرا که بهار همیشه زمستان را سبز می کند؛ با تابیدن آفتاب، شکوفه های منتظر بر روی شاخه های درختان جوانه خواهند زد.

اگر زندگی هرچقدر هم بد و سخت به نظر برسد، همیشه می توان کاری را انجام داد که در آن موفق بود؛ تا زمانی که زنگی وجود دارد، امید نیز در آن زندگی جاری است اما واقعا اگر زندگی تهی از دشواری باشد، چه لذتی دارد؟

بهار اتفاقی نیست که در تقویم ها و یا روی کاغذ بیافتد؛ بهار ماجرایی نیست که در گوشی های موبایل رخ دهد؛ بهار اتفاقی است که در دل و جان و رفتار و زندگی می افتد. بی تردید هیچ درختی پیام تبریکی برای کسی نمی فرستد اما وقتی درخت می شکفد، جوانه می زند، شکوفه می کند، سبز می شود ما باخبر از آمدن بهار می شویم در نهایت می فهمیم که این چنین بودن مبارک است.
درختی که از شاخه ها و شانه هایش برف و یخ و قندیل های زمستانی آویزان است، اگر هزاران تقویم بهارانه نیز بر خود بیاویزد، کیست که باور کند؛ چنین درختی غمنامه ای طنز آلود است.
امیدوار به وعده‌ی الهی هستیم که بعد از سختی ‌ها،‌ آسانی فرا می ‌رسد. رحمت و برکت خداوند بر ایرانیان و هموطنان عزیز و امید به خدایی که قادر مطلق است و می ‌تواند کنفیکون کند سالی که صد سال تنهایی ایران را به همراه داشت؛ امیدوار هستیم و می‌ مانیم که بهارزمین و جوان‌ شدن طبیعت با لطف و رحمت الهی، حال ملت را بهترین حال‌ ها قرار دهد.
به قول فریدون مشیری:
“از پس هر گریه، آخر خنده ایست”
این سخن بیهوده نیست…
زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است
خنده ی شیرین فروردین، بازتاب گریه ی پربار اسفند است…

سحر مغفرت