image_printپرینت خبر

بسم رب الشهداءِ و الصدیقین

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ

 

سخنم را با کلامی از شهید مظلوم حمید آقاباکری که مدتهاست در مغزم جولان می دهد آغاز می کنم . بلی حمیدآقا باکری، همانند آقا مهدی باکری، مدال آقائی چه برازنده شان بود آقای دل خیل بسیجیان دهه شصت بودند مدال آقائیشان را به خوبی نگه داشتند و با خود نیز بردند آنها آقائی را با القاب رئیس، وزیر، دکتر و مهندس عوض نکردند چون کسب آقائی از حصول القاب مهندسی و وزارت و ریاست خیلی بالاتر و سختر است. برای آقائی باید من درون و برون را ابراهیم وار قربانی کرد تا عارف شد فشار تهدید، تمسخر دنیویان و وسوسه نفس را کشید و با نفس جنگید و پایدار ماند و آن را قربانی کرد آن موقع شاهد قلبی می شوی و آماده شهادت جسمی خواهیم شد آن موقع مصداق سخن آقا مهدی میشویم که “خدایا مرا پاکیزه بپذیر”

بگذریم، تکلیف غیر مکلفین عافیت طلب که برای کسب زر و زور و تزویر برای دنیا طلبی، همه ارزشها و هست و نیست بندگان خدا را می درند مشخص است . لیکن حمید آقا باکری خطاب به رزمندگان (البته نقل به مضمون است) چنین فرمودند”دعا کنید شهید شویم سعادت ابدی یابیم والا متاسفم که بگویم بازماندگان قافله جهاد بعد از جنگ به سه دسته تقسیم و سرنوشت متفاوتی خواهند داشت:

۱- دسته ای گوی سبقت از دنیاطلبانِ عافیت جویِ الان ربوده و در کسب زر و زور و تزویر از غیرمکلفین بی عار امروز، سبقت می گیرند .

۲- دسته ای در تکلیف می مانند و توسط اتحاد نامقدس دسته اول و غیر مکلفین بحدی عرصه برایشان تنگ و غیرقابل تحمل می شود که از مشکلات روحی به گوشه عزلت خزیده و ذره ذره نابود می گردند .

۳- دسته ای دیگر از آنها که درتکلیفمی مانند و برای حفظ ارزش هائی که با آنها زندگی کرده و برایشان جنگیده اند بعنوان امانت یاران شهیدشان آنقدر استقامت می ورزند و با رسالت زینبی تلاش می کنند تا توسط اتحاد نامقدس گروه زر و زور و تزویر ظاهرا خودی و غیر خودی حذف و سپس نابود می شوند . بلی، تهمت می بینن و در معرض تله های بسیار گروه زر و زور و تزویر گرفتار می شوند تا تحقیر، حذف و نابود شوند. ”

اما نکته دردناک دیگری نیز هست و آن با تغییر نسل، باوراندن مکتب تکلیف و فلسفه شهادت و قیام و جهاد برای نسل جدید و دردناکتر مشکل دفاع از عمل جهاد و شهادت در دهه شصت هست.

در دهه ای از این بازه زمانی چهل ساله بسیجیان رزمنده :

– به خاطر اینکه ریا نشودکسی نمی گفت جبهه بوده، اضافه کاری که هیچ ، پاداش و حق ماموریت و حتی هیچ حقوقی هم نگرفته تا مبادا از خلوص و مقبولیت عملش در درگاه الهی کاسته شود. از کارتون تعبیه شده بعنوان گاوصندوق در راهرو سپاه پول برنمیداشت تا با کار عصرانه یا شبانه زندگی اش را تامین کند تا مبادا از خلوص کارش کاسته شود، مبادا شکل معامله با خدا گیرد

– در دهه ای دیگر مکلفین شرایط ایفای تکلیف را با افتخار و فخر نقل می کردند و شنوندگان صمیمانه از عمق جان گوش فرا می دادند و غبطه می خوردند که ای کاش بودند و ادای تکلیف میکردند

– در دهه بعد مکلفین به علت عدم باور نسل جدید و شرایط زندگی عینی غیرمکلفین و نحوه برخوردشان، دیگر خجالت می کشیدند از شرایط تکلیف و ادای وظیفه بگویند تا مبادا دروغگو خطاب نشوند .

– در دهه فعلی دیگر مکلفین عین خطاکاران مجبور به پنهان کردن حضورشان در موارد تکلیف هستند الان مشکوک ترین کار پول نگرفتن است ، زیاد کار کردن است . اصحاب زر و زور جمع می شوند تا این غده مشکوک و سرطانی را کنکاش و تهاجم و با بهانه ای از بین بردن ببرند .چرا که حجم تلاش و سطح بی توقعی شان و رفتار بی آلایششان تصور تئوری توطئه را در اذهان انسانهای غیرمعاصر یا توابین دهه شصت ایجاد می کند درحالی که ایکاش مطمئن بودند بازماندگان آن دوران خسته‌تر و بی رمق تر و سیرتر از آن هستند که به فکر کسب مقام ، پول و قدرت آنها باشند . اینها جانشان را نیز بدهکار خدایند. تنها دلیل بودنشان تلاش برای ایجاد محیط آشنای خود و استشمام بوی استثنایی آن دوران است. تنها دلیلشان احساس دین در برابر یارانشان است که در آغوششان جان دادند ،یارانی که دردعوای بچه گی تنهایشان نمی گذاشتند ولی این بیچاره گان مانده ازدرگاهآنها را درکنار اروند و جزایر مجنون و در تپه های کردستان جا گذاشتند و برگشتند. واینک جزای ماندن و بودنشان را می کشند و می دهند.