image_printپرینت خبر

هاآرتص نوشت: ایالات متحده و اسرائیل ظاهراً یک منفعت استراتژیک و مشترک دارند و آن هم این است که اجازه ندهند ایران به تسلیحات هسته ای دست یابد. دستیابی ایران به سلاح هسته ای دو موضوع را در پی دارد. اول اینکه مجهز شدن ایران به سلاح هسته ای می تواند مسابقه تسلیحات هسته ای منطقه ای را تسریع کند. ثانیاً، ایران تهدیدی مستقیم برای اسرائیل است و تهران بارها دشمنی اش را با تل آویو به صورت علنی اعلام کرده است. اسرائیل با توجه به وسعت نسبتاً کمی که دارد، صرف نظر از قدرت بازدارندگی یا قابلیت حمله دوم، با یک بمب از بین می رود.

بیش از دو دهه است که واشنگتن و تل آویو مدام اعلام کرده اند که ما اجازه نمی دهیم ایران به بمب هسته ای دست یابد. ایران یک تهدید است و نمی تواند تسلیحات هسته ای داشته باشد، ایران تحت نظر ما به یک کشور هسته ای تبدیل نخواهد شد.

حتی زمانی که سیاست های این دو کشور در سال ۲۰۱۵ بر سر توافق هسته ای با ایران با یکدیگر در تقابل قرار گرفت، لفاظی های آنان درباره ایران ثابت ماند و تفاوت ها به عنوان دو رویکرد متمایز که به دنبال یک هدف هستند، توضیح داده شد. مقامات اسرائیل و آمریکا اعلام کردند که هر دو به دنبال جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای، حذف برنامه هسته ای این کشور یا به تعویق انداختن نامحدود آن هستند.

اما فراتر از روکش آشنای تعهدات عمومی تل آویو و واشنگتن، اظهارات متقابل آنها و بی اعتنایی های فراوان شان به یکدیگر، شکاف قابل ملاحظه ای را در سیاست های آنان ایجاد کرده است. از نظر استراتژیک، ایالات متحده و اسرائیل به موضوع ایران دقیقاً از یک منظر نگاه نمی کنند. از سوی دیگر، درک متفاوت آنها از تهدیدها باعث شده است که سیاست هایشان با یکدیگر فرق داشته باشد.

واقعیتی که در آن ایران عملاً یک “کشور آستانه ای” باشد، به این معنی که دانش، فناوری، اجزا و مواد لازم برای تولید تسلحات هسته ای را داشته باشد اما این کار را نکند، برای ایالات متحده قابل قبول است. اما اسرائیل این شرایط را قبول نمی کند. اینکه تل آویو درست فکر می کند یا غلط چیزی دیگری است، اما نکته ی مهم برداشت متفاوت تل آویو و واشنگتن از موضوع است.

مسئله ی دیگر اینکه، ایران در حال حاضر یکی از موضوعات مهم و حیاتی برای آمریکا نیست بلکه چین از اهمیت حیاتی برای واشنگتن برخوردار است. اولویت بندی مجدد منافع ایالات متحده و تغییر تمرکز بر چین که در قدرتش در حال صعود است، چشمگیرترین و بزرگترین تحول سیاست خارجی آمریکا از زمان پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است.

از نگاه واشنگتن، نظام بین الملل در حال بازگشت به جهان دوقطبی و رقابت قدرت های بزرگ است و ایالات متحده باید تعدیل های عمده ای مانند خروج از افغانستان، عقب نشینی از عراق، ایجاد ائتلاف جدید در منطقه هند و اقیانوس آرام متشکل از ایالات متحده، استرالیا، ژاپن و هند را صورت دهد. در همین ارتباط این هفته شاهد اعلام همکاری بین استرالیا، انگلستان و ایالات متحده بودیم که می تواند به یک اتحاد تبدیل شود.

همه عرصه ها و مسائل دیگر به لحاظ تخصیص منابع و توجه در سطح حاشیه ای و ثانویه قرار می گیرند. این شامل ایران هم می شود، خواه اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی آن را دوست داشته باشند یا نه.

اسرائیل در این زمینه خروج تدریجی ایالات متحده از خاورمیانه را به رسمیت می شناسد، اما معتقد است که این موضوع خلاء قدرتی در منطقه ایجاد می کند که به تهران جسارت و اجازه می دهد تا منطقه را از طریق نیروهای نیابتی اش و تحت پوشش یک کشور در آستانه دستیابی به تسلیحات هسته ای بیشتر تضعیف کند.

واشنگتن و تل آویو احتمالاً در مورد هر سناریویی در ارتباط با مذاکرات هسته ای با یکدیگر اختلاف نظر جدی خواهند داشت. چه این مذاکرات به توافق منجر شود و چه به تعلیق مذاکرات بیانجامد و توافقی حاصل نشود.

ایران عملاً یک “کشور آستانه ای” باشد، به این معنی که دانش، فناوری، اجزا و مواد لازم برای تولید تسلحات هسته ای را داشته باشد اما این کار را نکند، برای ایالات متحده قابل قبول است

بازگشت آمریکا به توافق به اسرائیل فرصت می دهد تا به تدوین یک سیاست جدید در مقابل ایران بپردازد. در این ارتباط باید توجه داشته باشیم که اسرائیل در مورد توافق هسته ای با ایران و مکانیزم های نظارت، اجرا و حفاظت نگرانی دارد. در صورتی که مذاکرات نتیجه بدهد و ایران و واشنگتن مجدداً به توافق بازگردند، تهران ارتباطاتش را در عرصه ی بین المللی گسترش می دهد و این برای تل آویو قابل قبول نیست. بنی گانتز، وزیر دفاع اسرائیل هفته گذشته در مصاحبه ای با فارین پالیسی اشاره کرد که توافقنامه فعالیت های غیرهسته ای ایران را تحت پوشش قرار نمی دهد و تاریخ انقضا دارد و این مسائل از نظر تل آویو قابل قبول نیست. به طور کلی، با توجه به تغییر اولویت های آمریکا، اسرائیل احساس می کند که ایالات متحده علاقه ای به حفظ منافع تل آویو ندارد.

اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ایران آزاد است برنامه هسته ای خود را از جمله در بعد نظامی پیش ببرد. حتی اگر تهران آگاهانه از عبور از مرز آستانه خودداری کند، زمان گریز را به معنای زمان مورد نیاز برای ساختن بمب با امکاناتی که در اختیار دارد، به میزان قابل توجهی کوتاه می کند. تصور غالب در اسرائیل این است که ایالات متحده در شرایطی که لازم باشد از حمله نظامی به ایران خودداری خواهد کرد و اسرائیل را به حال خود رها می کند. مگر اینکه طرز فکر خود را به شدت تغییر دهد، وضعیت ایران را نپذیرد و یک بازی بازدارندگی با ریسک بالا انجام دهد.

در این زمینه، دو گزارش در هفته گذشته منتشر شد. اولی گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی است که با توجه به قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد نظارت بر فعالیت های هسته ای ایران، منتشر شد.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی در این گزارش که ۷ سپتامبر منتشر شد، هشدار داد که عدم همکاری کامل ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی، توانایی آژانس را در حفظ تداوم اطلاعات در مورد فعالیت های هسته ای ایران را به طور جدی به خطر می اندازد.

در این گزارش مشخص شد در حالی که تهران هیچ آبشار سانتریفیوژ پیشرفته جدیدی در کارخانه های اصلی غنی سازی سوخت در نطنز و فردو در طول دوره گزارش نصب نکرده است، به ذخیره اورانیوم غنی شده در سطوح بالاتر ادامه داده است. ذخایر اورانیوم غنی شده تهران تا ۲۰ درصد از ۶۳ کیلوگرم ذکر شده در گزارش ماه مه به ۸۴ کیلوگرم در گزارش ۷ سپتامبر افزایش یافت. ذخیره اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی نیز از ۴/۲ کیلوگرم در ماه مه به ۱۰ کیلوگرم در سپتامبر افزایش یافت.

بر اساس آن گزارش، اندیشکده موسسه علوم و امنیت بین المللی مستقر در واشنگتن، تجزیه و تحلیل گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی را منتشر کرد. کارشناسان این اندیشکده تصریح کردند که در بدترین حالت زمان گریز تهران برای ساخت سلاح هسته ای یک ماه است. همچنین ایران در کمتر از سه ماه می تواند برای بار دوم اورانیوم را تا سطح تسلیحاتی غنی کند. برای بار سوم نیز این کار را می تواند در کمتر از ۵ ماه انجام دهد. سپس درام رسانه ای و سیاسی آغاز شد.

نیویورک تایمز اعلام کرد: ایران به نقطه عطف اتمی نزدیک است. حتی برخی واقعیت را با یک جمله ساده اما وحشت آور مطرح کردند که ایران می تواند یک ماه تا بمب اتمی فاصله داشته باشد. این اظهارات به طرز خطرناکی گمراه کننده است. بله، ایران اگر به ساخت سلاح هسته ای نزدیک است به خاطر خروج یکجانبه و بی پروای رئیس جمهور دونالد ترامپ از توافق هسته ای در مه ۲۰۱۸ با تشویق ها و اطمینان های بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل است. اما واقعیت این است که ایران ۶۰ روز با ساخت بمب فاصله ندارد. زیرا در وهله ی اول، اورانیوم غنی شده ایران در غنای ۹۰ درصدی که برای ساخت سلاح هسته ای مورد نیاز است، نیست.

این گزارش اضافه می کند که ایران ممکن است در یک ماه مقدار کافی اورانیوم غنی شده داشته باشد نه بمب. حتی در صورتی که تهران مقدار کافی اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب را هم در اختیار داشته باشد باز هم زمان گریز بین دو تا چهار ماه است. این هم وحشتناک است، اما فاصله ی ۶۰ روزه ی تهران با بمب هم درست نیست. موضوع دوم اینکه، زمان گریز یک تعیین تکنولوژیکی و فنی است که در نیات یا اراده سیاسی کشورها تأثیر نمی گذارد. تنها کاری که می کند این است که وضعیت ایران را به عنوان یک کشور آستانه تصدیق می کند، نه اینکه آن را به یک قدرت هسته ای تبدیل کند.

باید تصریح کرد که ایران در شرایط فعلی ترجیح می دهد کشوری در آستانه ی دستیابی به سلاح هسته ای باشد تا کشوری که سلاح هسته ای دارد. تهران می داند که برای چین و روسیه به عنوان متحدان نوظهور ایرانی، ایران هسته ای و بی ثبات خوشایند نخواهد بود. تهران همچنین می داند که داشتن توانایی هسته ای نظامی باعث تسریع در رقابت تسلیحات هسته ای منطقه ای می شود که در آن عربستان سعودی، امارات متحده عربی، ترکیه و حتی مصر همه به طور جدی به فکر افزایش توانمندی های هسته ای خود خواهند بود.

 

منبع: انتخاب